سلام
این دفعه هم نشد که ببینمت .... توی ناقلا هم که اصلا یادی از ما فقیر و بیچاره ها نمیکنی ... به هر جهت تصمیمم واسه انجام عمل صد در صد قطعی شد و یکشنبه آینده ۶ اردیبهشت میرم زیر تیغ! نمیدونم بعدش چی میشه و چی پیش میاد اما حداقل میدونم که تلاشم رو واسه بهبودی خودم انجام داده ام ...اگه تقدیر هم چنین نبوده باشه ... شاید تونستم قبل از بستری شدن ببینمت ...حتی اگه واسه چند لحظه ...
روزهای سختی رو دارم تجربه میکنم .... دلواپسی ها و دلشوره ها یکطرف و کم و بیش خبردار شدن خونواده هم یکطرف دیگه ... پرس و جوها و گله گذاریها هم واقعا داره دردسر میشه ... اما چه میشه کرد ... تا وقتی بهشون نیاز داری کسی نیست و همه سرشون تو لاک خودشونه اما بعدا همه میان لب گود و هی میگن پشتش رو بکوب زمین!!!
سه چهار روزی رو تو شرکت می مونم ...اینجا حداقل سرم گرم کارمه و فکرهای احمقانه نمیزنه به سرم ... چهارشنبه هم بعدالظهری میام خونه .. نمیدونم تا کی از محیط کار و دوستان جدا میفتم .... خیلی سخته ....
کاش .....
بی خیال بابا .... کاشکی رو کاشتند و سبز نشد!