نامک ... نمیدونم چندم!!!
ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧  

خب راستش حوصله نداشتم برم و دنبال شماره نامک قبلی بگردم!!! ببخشید این تنبلی رو!

اما ...

میگم چرا تا یه جایی گیر میکنیم میدویم دنبال خدا و ازاین و از اون حاجت می خوایم؟ خودم وقتی بهش فکر میکنم خجالت میکشم ... بعد هم که خرمون از پل بسلامتی گذشت و بارمون به مقصد رسید ..دوباره اونقدر گرفتار دنیا و جار و جنجالش میشیم که انگار نه انگار همون آدمی بودیم که چند وقت قبل داشتیم التماسش میکردیم که کمک کنه!!!

من خودم که شرمنده اون ذات یگانه هستم و خودش هم میدونم که خوب میدونه ... ازش چیزی نمیخوام ... هر طور که اراده کنه ما بنده ایم ... فقط ... ( دیدی پسر باز داری خواهش میکنی!!! ) خدا ببخش ...

 


کلمات کلیدی: التماس دعا