اندوه بی پایان
سیال چون خاکستری توده های ابر تیره
آسمان آبی وجودم تسخیر کرد
تک و تنها ستاره ای نیز که مانده بود
در هجمه بی امان تاریکی به فنا رفت
اندوه بی پایان
با لشکر تاریکی خود
مرا در بر گرفته است
ستاره ای می خواهم
تا آرامم کند
و شهابی ثاقب
که آرزویم را بیاد آورد
کجاست آن تند بادها
کجاست آن خورشید پر توان
تا فرو شوید اندوه بی پایان این سیال تیره را
آی تک ستاره برون آی دمی ز ابر
که امید به زندگانیم آرزوست!!!