نامک دهم
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧  

یاد دارم یک غروب تلخ و سرد

می گذشت از کوچه ما دوره گرد

دوره گردم کهنه قالی میخرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

 

**

اشک در چشمان بابا حلقه زد

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول سال است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست

 

**

بوی نان تازه هوش از ما برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون پرید

گفت:آقا سفره خالی می خرید؟

:: محمد رضا یعقوبی ::

 

بله .... انیجا ایران است ..... سرزمینی که پر از ثروت اما مردمانش محتاج نان! اونوقت کدخدا کیسه گدایی دست میگیره و میگه پول بدین واسه مردم فلسطین و غزه ... همونهایی که حاضرند بمیرند اما خون شیعه بهشون تزریق نشه! اونهایی که پیروزیشون رو به پیرزوی یزید بر حسین میدونن و ما و آمریکا و اسرائیل رو اهل جهنم .....

واقعا دستشون درد  نکنه .....


کلمات کلیدی: فلسطین